آبتينآبتين، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

آبتین عزیز دل مامان

پارک

روز شنبه وقتی رسیدم خونه مادرجون چون هوا خوب بود آبتین رو برده بود پارک منم تند رفتم پیششون ...
21 بهمن 1392

جنگ شادی

  جمعه شب از طرف اداره خاله نسترن دعوت شدیم جنگ شادی. خیلی خیلی خیلی خوش گذشت. فکر نمی کردم که آبتین اینقدر خوشش بیاد راحت نشسته بود و نگاه می کرد و وقتی دست می زدن حسابی دست می زد و کیف می کرد. اونجا روی  صورت بچه ها  هم نقاشی می کشیدند که آبتین خرگوش رو انتخاب کرد. وسط برنامه هم مراسم قرعه کشی داشتن که یکی از شماره ها دست ما بود و آبتین هم رفت روی سن و جایزه رو که یه فلش 8 گیگ بود گرفت که متاسفانه ازش عکس ننداختم چون خیلی هول شده بودم اما آبتین خیلی راحت رفت جایزه روگرفت و امد. فداش بشم الهی وقتی کاغذ کادوی جایزه رو هم باز کرد گفت این فلشه و به درد مامان نسیم می خوره. اورد دادش به من. البته دست خاله نسترن درد نکنه هم...
21 بهمن 1392

نمایشگاه الکامپ

از 18 تا 22 بهمن نمایشگاه الکامپ برگزار شد و ما هم بعنوان غرفه مخابرات از شرکت کنندگان بودیم. روز جمعه هم آبتین طلا اومد کمک مامانش. فداش بشم که اینقدر پپسر مودبی بود . نشسته بود و با تبلتش بازی می کرد تا منم به کارام برسم. اینم دوستش آقا کاوه که آبتین بهش می گفت پاوه با همدیگه بازی دانلود می کردن و خوش می گذروندند ...
21 بهمن 1392

برف اومده ، هوراااااا

هفته پیش یه روز که از اداره برگشتم خونه داشت برف می اومد . وقتی آبتین از خواب بیدار شد با همدیگه رفتیم برف بازی. کلی به هر دومون خوش گذشت. ...
21 بهمن 1392

من و عشقم

دیشب من و آبتین و خاله نسترن رفتیم رستوران سنتی فرحزاد تا پیتزا بخریم. خیلی محیط جذاب و آروم و قشنگی داشت. یه قسمت دو تا خرگوش داشت که آبتین کلی با هاشون سرگرم شد. چند تا پرنده داشت که یکیشون یه مرغ مینا بود که بلد بود حرف بزنه. خیلی واضح می گفت : سلام ، خوبی ، مینا آبتین هم که خیلی خوشش اومده بود همش باهاش حرف می زد اینقدر گفت آبتین که مرغ مینا یاد گرفت بگه آبتین و وقتی آبتین می گفت آبتین اونم می گفت آبتین حالا آبتین گیر داده بود بهش که بگه : مامان نسیم  . بیچاره مرغ مینا ...
16 بهمن 1392

کافی شاپ

چند روز پیش من و آبتین به همراه خاله نسترن رفتیم کافی شاپ گیلاس. البته آبتین قبلا بدون من و با خاله نسترن رفته بود اونجا و کامل آشنا بود . تا رسیدیم خودش سفارش کیک داد و تاکید کرد که روی کیکش چوب شور هم داشته باشه. خلاصه کلی کیف کردیم و خوش گذشت. ...
16 بهمن 1392

چی بگم آخه؟؟؟

آخه من به این خاله مهربون چی بگم؟ با چه زبونی ازش تشکر کنم ؟ خاله هفته پیش برا امتحانهاش رفته بود تهران و وقتی برگشت طبق معمول من و آبتین رو حسابی شرمنده کرد. خاله جون دستت درد نکنه . این آقا کلاغه که نوکش هم قرمزه و اینو آبتین سفارش داده بود و خاله هم کلی گشته تا تونسته کلاغ نوک قرمز پیدا کنه. جالبه که خاله زنگ می زد به آبتین و می گفت : آبتین کلاغ نوک زرد و نارنجی هست بگیرم و آبتین با قاطعیت می گفت : نه خلاصه ، این آقا کلاغه کلی هم غار غار می کنه و اما این آقا موشه که خیلی هم بامزه هست خیلی هم شبیه موش واقعیه البته خاله زحمت کشید و یه ست زیرپوش و شورت نارنجی هم برای آبتین اورده که عکس اونا رو ندارم ...
6 بهمن 1392

خاله مریم

این هم هدیه خاله مریم هست که برا آبتین خریده و فرستاده. خاله مریم دستت درد نکنه. ...
6 بهمن 1392

تپه سازی

از تابستون تا حالا هر وقت هوا خوب بوده آبتین با بابا جون می ره کوه. و همیشه می اومد و تعریف می کرد که رو کوه داره با سنگها یه تپه می سازه. اما من  باورم نمی شد که این تپه ای که آبتین تو ماهها ساخته واقعا اینقدر بزرگ باشه . پسرم شده آبتین کوه کن اینا رو نشون دهنده پشتکار پسری می دونم. بابا جون دستت درد نکنه که اینقدر هوای آبتین رو داری . آبتین  هم شما رو خیلی دوست داره اینم قلعه مورچه ها که آبتین به کمک باباجون برای مورچه ها ساختن تپه سازی | خاله نسترن 22:13 1 بهمن 1392   هنر انسانهای بزرگ این است که به دشواری کار نمی اندیشند، بلکه به عظمت آنچه خواهند یافت فکر میکنند . آب...
2 بهمن 1392

اسب سم طلا

به نظرتون این شاهزاده سوار اسبش شده داره سراغ کدوم پرنسس می ره؟؟؟؟ دختر خان رو می خوامش، خان بدونه، من رو می گیره چیکار کنم، آی، چیکار کنم   دختر خان رو می خوامش، خان بدونه، من رو می گیره چیکار کنم، آی، چیکار کنم   اسب ابلق زین کنم، تنگ غروب سوار بشُم، فرار کنم، فرار کنم   اسب ابلق زین کنم، تنگ غروب سوار بشُم، فرار کنم، فرار کنم   نه، کجا فرار کنم، دلم نمی گیره قرار سر راهشون رو می گیرُم، اگه بیاد صد تا سوار اسب ابلق سُم طلا، آسه برو، می ری کجا؟ اسب ابلق سُم طلا، آسه برو، می ری کجا؟ اسب ابلق سُم طلا، آسه برو، آهان، می ری کجا؟ ...
2 بهمن 1392